مناجات روز عرفه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و روضۀ حضرت مسلم
یابنَ الحسن ای مهدیِ موعود، خدا را سوگـنـد که داریم به دل، مِیـلِ شما را عصر عرفه، با تو سِزد دستِ دعا را تـا اذن دهـی بـاز، رفـیــقِ شــهــدا را یک پِلک زدن، رؤیتِ آن روی دلآرا حیف است که مـا، نوکرِ خوب تو نباشیم همرازِ شب و صبح و غروب تو نباشیم تا روز فـرج یکسره، رو به تو نباشیم محـوِ تو و جذبِ تو و ذوب تو نباشـیم کِـی دل بِـسـپـارم، رخِ دلــدارِ مـنـا را تو یوسف زهـرایی و ما میلِ تو داریم جـز آرزوی یـاریِ تـو، هـیـچ نـداریـم دنـیـای دَنـی را به خودش، وابگذاریم شـاید که سـرِ راهِ شما، جان بـسـپاریم تـا در تــو بِـبـیـنـیـم، امـیــرالاُمــرا را آنروز که مـا را ز گِـلِ نـور نـوشـتند از بـاغِ نـجـف، تـشنـۀ انگـور نوشـتند در سـینه ز عنوانِ علی، شور نوشتند با طـینتتـان، هستیِ ما، جور نوشـتند ذکـرِ عـلـی و بـادۀ زهـراسـت گــوارا ایکاش فِـتـَد گـوشـۀ این میـکـده مِیلت بر چـهـرۀ مسـتـانِ پـریشان شده میلت کـو بر دلِ بـریـانِ به جان آمده میلت کِی میکِشد ای یار، بر این غمزده میلت مگـذار که مَـسـتی بِرود، اهلِ خطا را ای وای از آنروز که ما، با تو نباشیم تو بـاشی و ما هیچ کجـا، با تو نباشیم در رجـعـتِ خـیلِ شـهـدا، با تو نباشیم هـنگـامـۀ یـاریِ شـمـا، با تو نـبـاشـیـم یـادم نـرود بـر سـرِ عـهـد تو، وفـا را تا در دلِ ما عهد و وفائیست، نظر کن از کعبه دگر وقتِ رهائیست، نظر کن یک قافله در حال جدائیست، نظر کن این قـافـلۀ خـون خـدائیست، نظر کن بازآ و بخوان، روضهای از خونِ خدا را صاحب حرم از خانه برون شد، به دلِ شب راهی شده از کعبه، همه هستیِ زینب انـگـار شـده کـوفـه، ز اَغـیـار لـبـالب زیرا خبر از مسلم و هانیست، مرتب برگـرد، مـیـا کـوفـه که دیـدنـد جفا را برگرد، که هر کوچه و بازار شلوغ است بَد عهد شده، کوفه و بازار شلوغ است یک شهر، شد آلوده و بازار شلوغ است زینب شده مظلومه و بازار شلوغ است گـویـی صـدقــه، بـاب شـده آلعـبـا را ایـن اسـت، تـمــامِ خـبـرِ مـنـتـشـر تـو مـسـلـم سـرِ بـازار شـده مـنـتـظـر تـو افـتـاد عـلـَم از دسـتِ یـلِ مـقــتـدر تـو گودال شد از جور و جفا، منحصر تو بیحربه زنَد پیر و جوان، مُشت و عصا را |